به چیزهای کم ارزش نچسبیم

:: به چیزهای کم ارزش نچسبیم

روزی دست پسر بچه‌ای در گلدان کوچکی گیر کرد و هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند. به ناچار پدرش را به کمک طلبید. اما پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان خارج کنند. گلدان گرانقیمت بود، اما پدر تصمیم گرفته بود که آن را بشکند. قبل از این کار به عنوان آخرین تلاش به پسرش گفت: «دستت را باز کن، انگشت‌هایت را به هم بچسبان و آنها را مثل دست من جمع کن. آن وقت فکر می‌کنم دستت بیرون می‌آید.»

پسر گفت: «می‌دانم اما نمی‌توانم این کار را بکنم.»پدر که از این جواب پسرش شگفت‌زده شده بود پرسید: «چرا نمی‌توانی؟»

پسر گفت: «اگر این کار را بکنم سکه‌ای که در مشتم است، بیرون می‌افتد.»

شاید شما هم به ساده‌لوحی این پسر بخندید، اما واقعیت این است که اگر دقت کنیم می‌بینیم همه ما در زندگی به بعضی چیزهای کم‌ارزش، چنان می‌چسبیم که ارزش دارایی‌های پرارزشمان را فراموش می‌کنیم و در نتیجه آنها را از دست می‌دهیم.

منبع : دبیر تاریخ . شادگانبه چیزهای کم ارزش نچسبیم
برچسب ها : گلدان ,گلدان خارج

نظرات محمدرضاشاه راجع به اشرف پهلوی ازکتاب خاطرات علم:

:: نظرات محمدرضاشاه راجع به اشرف پهلوی ازکتاب خاطرات علم:
نظرات محمدرضاشاه راجع به اشرف پهلوی ازکتاب خاطرات علم:
جلد دوم- 25 اردیبهشت 1349
شاهنشاه تلفنی فرمودند: این چه مزخرفاتی است که خواهرم در باره حقوق زن و تغییر قوانین اسلام در باره ارث و غیره گفته است؟ چرا اینها نفهمیده می خواهند کشور را به هم بریزند؟
25 اردیبهشت 51

شرفیاب شدم. اولا شاهنشاه از مهاجه دیشب من با والاحضرت اشرف خیلی راضی بودند. با صدای بلند خندیدند و فرمودند حقش را کف دستش گذاشتی. اینها خجالت نمی کشند؟ این همه به من صدمه زده اند و باز می گویند آبروی کشور را ما حفظ می کنیم.
جلد سوم - 10 شهریور 1352

بمن فرمودند: به خواهرم بگو من از حرکات عوام فریبانه خوشم نمی آید. شما ثروت خودتان را وقف بر امور خیریه می کنید. در حدود چند ده میلیون تومان، آنوقت برای تعمیر کاخ خودتان از من می خواهید که به دولت بگویم چندین ده میلیون تومان به شما بدهد. که را می خواهید گول بزنید؟ خدا را، یا من را، یا مردم را؟ خدا و من را که نمی توانید گول یزنید. از مردم هم چیزی پنهان نمی ماند. این حرکات چیست؟ به علاوه کاخ شما مال من است. چطور جزو ثروت خودتان انرا وقف می کنید؟ من حرفی ندارم اما از این حرکات عوام فریبانه نفرت دارم."
20 شهریور 52

در امر خانوادگی صحبت کردیم. فرمودند به اشرف بگو شما باید تصمیم بگیرید یا واقعا کار خیر بکنید و از تظاهر و دماگوژی بپرهیزید در این صورت من حاضرم با شما راه بروم و یا آن که می خواهید از این کارها بکنید، با من کاری نداشته باشید. آخر چطور می خواهید استفاده های بی ربط بکنید و از دست دیگر اموال خود را وقف می کنید؟ من سر در نمی آورم.مگر خواهرم شمس که زندگی عالی برای خود ترتیب داده است و از محل فروش زمینهای خود الان قصور عالی بنا می کند و بهترین زندگی را می کند، کسی از او طلبکاری می کند؟ اتفاقا مردم این زندگی صاف و راست را بهتر دوست دارند.
جلد 4 - 18 مهرماه 1353
والاحضرت اشرف در یک معامله زمین شرکت کرده اند که ناباب و ناپاک از آب در آمده باعث کدورت خاطر شاه شده. فرمودند به خواهرم بگو شما چه لزومی دارد از یک طرف در کارهای کثیف شرکت کنید و از طرف دیگر بنیاد اشرف پهلوی درست کنید؟ آخر این چه حرکاتی است که می کنید؟ بر فرض ینباد اشرف درست کردید، مردم نخواهند پرسید که شما فلان مبلغ را از کجا آورده اید؟ چرا اینفدر مرا ناراحت می کنید؟ من که همه چیزم را وقف کشورم کرده ام. به هر صورت این معامله باید لغو و اقاله شود، هر قدر برای شما ضرر داشته باشد. من که نمی توانم بگویم جلوی کثافتکاری دیگران را می گیرم ولی خواهرم هر گهی می تواند بخورد. در دلم بهشاه آفرین گفتم، حالا مطلب را من چه جور برسانم، آن دیگر گرفتاری من است!
11 آذر 53
جواب عریضه های والاحضرت اشرف را بحضورشان دیکته فرمودند، خوشبختانه عیبی نداشت یعنی اظهار تغیری نیود. فقط فرمودند این تعهدات بی ربط که برای کمیسیون حقق زن در سازمان ملل دو میلیون دلار تعهد کرده اید یعنی چه؟ مگر شما مالک الرقاب کشور هستید؟ دیگر از این کارها نکنید، این بک دفعه را ناچار می دهیم.
19 آذر 53
عریضه ای از والاحضرت اشرف رسیده بود، تقدیم کردم. خواندند، پاره کردند. اول عصبانی شدند و بعد خندیدند. فرمودند، به خواهرم بنویس شما که تمام اموال خودتان را خیال داشتید وقف کنید، پس چطور حالا این قدر پول دوست شده اید و وساطت این همه معامله را می کنید و می گویید که اساس همه کارها پول است و من می خواهم پولدار شوم؟ من [علم]واقعا دلم بحال شاه سوخت ....

منبع : دبیر تاریخ . شادگاننظرات محمدرضاشاه راجع به اشرف پهلوی ازکتاب خاطرات علم:
برچسب ها : اشرف ,خواهرم ,فرمودند ,کنید؟ ,خواهید ,مردم ,والاحضرت اشرف ,اشرف پهلوی ,حرکات عوام ,عوام فریبانه ,ثروت خودتان ,پهلوی ازکتاب خاطرات ,اشرف پهلوی از

سخنی با همشهریان فهیم خودم در ارتباط با انتخابات دهمین دوره مجلس

:: سخنی با همشهریان فهیم خودم در ارتباط با انتخابات دهمین دوره مجلس

سخنی با همشهریان فهیم خودم  در ارتباط با انتخابات دهمین دوره مجلس

پیشاپیش جسارت بنده حقیر را نادیده انگارید

بنظرم در همه انتخابات سه مقوله همیشه مد نظر بوده است :

1مشارکت حداکثری مردم در انتخابات که این سعادت نظام است.

2برگزاری انتخابات در فضای امن و آرام و بدون تنش سیاسی اجتماعی.

3پذیرش نتیجه پیروز انتخابات توسط رقبا و طرفداران که در غیر این صورت، تبعات جبران ناپذیری به دنبال خواهد داشت .

انتخابات در شهر ما همیشه تحت شرایط اجتماعی بوده تا شرایط حزبی و سیاسی . اگر چه بدنبال و امیدوارهستیم که مشارکت ها بصورت آگاهانه و تحت شرایط کلی کشور برگزار شود.مد نظر بنده شرایط حداکثری است.

و اما چند نکته  :

 وعده های فریبنده :  همه ما می دانیم که کشور هنوز در شرایط خاص اقتصادی قرار دارد . میلیون ها نفر بیکار ؛رکود و حتی ورشکستگی برخی صنایع ؛ پایین آمدن فروش نفت خام ؛ حقوق و دستمزدهای غیر مکفی ؛ خشکسالی و ده ها معضل دیگر. حال چگونه در این شرایط واقعی فرد کاندیدا وعده های ناممکن می دهد. یا با اوضاع آشنایی ندارد یا جمع آوری رای به هر شکل ممکن که این در آینده امیدواری مردم را با مشکل مواجه خواهد کرد.

معیار رای : وقتی معیار رایمان حضور کاندیدا در مراسم عمومی ولو نصب بنر ؛ وعده شخصی و گاها سهم خواهی ؛ دستور و فرمایشات بزرگ خاندان ها ووو دیگر نباید از نماینده انتظاری داشته باشیم که پیگیر امور جاری شهر باشد. گله و زاری و بدوبیراه بعد از انتخابات برای چهار سال آینده سودی نخواهد داشت.

شناخت کاندیدا : برای شناخت فرد مورد نظر کافی است که اعضای فعال در ستادهای انتخاباتی را رصد کنیم. در واقع اینان معرف شخص شخیص کاندیدا هستند. هر چه این اشخاص سالم تر باشند، حداقل می توان به سلامت کاندیدا خوش بین و امیدوار بود.

انتخاب اصلح : کاندیداهاباید خط و مشی خود را برای مردم مشخص و روشن کنند. تا همه بدانند که این شخص در هنگام نمایندگی و قرار گرفتن در موقعیت حساس نقش واقعی خود را ایفا می کند، نه این که تحت تاثیر دیگر مسایل قرار گیرد و مواضع خود را به فراموشی یا انکار بسپارد.

بد یا بدتر : در سالهای اخیر بسیار شنیده می شود که ما مجبوریم بین بد و بدتر یکی را برگزینیم . این فکر غلط را باید تابه کی داشته باشیم. چرا بدنبال گزینه های خوب و خوب تر ؛صالح و صالح تر نباشیم . ملاک و معیارها را مشخص کنیم . تخت تاثیر هیاهوهای تبلیغاتی قرار نگیریم. هی نگویم فلانی خوب است اما رای نمی آورد - خوب نیاورد . ما تکلیف شرعی داریم که خوب گزینش کنیم . مامور به نتیجه که نیستیم. حق الناس را فراموش نکنیم .

سخن آخر : معیار تشخیص برای ما عدالت - صداقت- تخصص - قدرت تکلم و سخنوری - ساده زیستی - نظم و انضباط - پشتکار و پیگیر -دلسوزی . اگر چه به حمدالله این ویژگی ها در تمام کاندیداها بصورت نسبی وجود دارد.

ان شاءالله هفتم اسفند حضوری آگاهانه خواهیم داشت تا برای چهار سال آینده شهری امیداوارکننده داشته باشیم و شاهد این نباشید که بر درب خانه ها این نوشته باشد : " این خانه به فروش می رسد " والا خواهیم نوشت این شهر به فروش می رسد و یا شاید قانونی تصویب خواهد شد که خروج از شهر شادگان ممنوع می باشد. ‼

صادق ال ابراهیم . اسفند94

منبع : دبیر تاریخ . شادگانسخنی با همشهریان فهیم خودم در ارتباط با انتخابات دهمین دوره مجلس
برچسب ها : انتخابات ,شرایط ,کاندیدا ,باشیم ,کنیم ,داشته ,داشته باشیم ,برای چهار ,دوره مجلس ,دهمین دوره ,انتخابات دهمین

چک امضا شده

:: چک امضا شده
پروفسور حسابی در زمان کار بر روی تحقیقش در یکی از دانشگاه های آمریکا به یک دسته چک امضا شده بدون درج مبلغ برمی خورد .وقتی علت وجود این دسته چک را از رییس دانشگاه جویا می شود او می گوید این دسته چک برای این است هرگاه شخصی رو تحقیق و طرحی کار میکند بدون هیچ وقفه ای سریعا وسایل مورد نیاز را با استفاده از این دسته چک امضا شده خریداری کند و در تحقیقش وقفه ای نیفتد .
پروفسور حسابی به رییس دانشگاه میگوید آیا اطمینان دارید کسی از این دسته چک
امضا شده سو استفاده نمیکند ؟!!!
رییس دانشگاه می گوید :
باید قبول کرد درصد *پیشرفت* که ما در سال بر اساس *اعتماد *
به دست می آوریم قابل مقایسه با خطایی که ممکن است اتفاق بیفتد نیست !

منبع : دبیر تاریخ . شادگانچک امضا شده
برچسب ها : دسته ,دانشگاه ,رییس ,امضا ,حسابی ,پروفسور ,رییس دانشگاه ,پروفسور حسابی

غرور

:: غرور
شیری گرسنه از میان تپه‌های کوهستان بیرون پرید و گاوی را از پای درآورد. سپس در حالی که شکمی از غذا درمی آورد، هر ازگاهی یکبار سرش را بالا می گرفت و مستانه نعره می کشید. صیادی که در آن حوالی در جستجوی شکار بود صدای نعره های مستانه شیر را شنید و پس از ردیابی با گلوله ای آن را از پای درآورد.

هنگامی که مست پیروزی هستیم بهتر است دهانمان را بسته نگه داریم.
غرور، منجلاب موفقیت است.
موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است!

منبع : دبیر تاریخ . شادگانغرور
برچسب ها :

قطره باران

:: قطره باران
قطره بارانی از ابر چکید. چون به زمین نگاه کرد

دریای پهناور را دید و از کوچکی و حقارت خود شرمنده شد و گفت:
“جایی که دریا هست وجود من بی مقدار به حساب می آید.”
چون قطره باران خود را کوچک دید
صدف او را درون خود جای داد و بعد از مدتی تبدیل به گوهر شد.
پس از مدتی نصیب ماهیگیری شد و او آن گوهر را به بزرگی هدیه کرد.
بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد

منبع : دبیر تاریخ . شادگانقطره باران
برچسب ها : قطره ,قطره باران

درباره نظام آموزشی

:: درباره نظام آموزشی
منبع : دبیر تاریخ . شادگاندرباره نظام آموزشی
برچسب ها : آمریکا ,آموزشی ,عالی ,درصد ,آموزش ,نظام ,آموزش عالی ,نظام آموزشی ,شایسته سالاری ,آموزشی آمریکا ,سیستم آموزشی

قبرستان

:: قبرستان

یک روز یک مرد جوان رفت پیش دکتر وینسنت پیل و بهش گفت : آقای دکتر من خسته شدم. من نمی تونم از پس مشکلاتم بر بیام. لطفاً به من کمک کنید.دکتر پیل جواب داد: باشه فقط یکم صبر کن من یک سخنرانی دارم بعد از سخنرانی به تو جایی رو نشون می دم که هیچ کس اونجا مشکلی نداره.مرد جوان خوشحال می شه و می گه:باشه من منتظرم. هر طور شده به هر قیمتی من به اونجا می رم.

بعد از سخنرانی پیل اون مرد رو به اون مکان برد. می تونید حدس بزنید اونجا کجا بود؟

قبرستان

پیل یه نگاهی به مرد جوان انداخت و گفت:اینجا 150 نفر اقامت دارن بدون اینکه مشکلی داشته باشن. مطمئنی که می خوای به اینجا بیای؟

منبع : دبیر تاریخ . شادگانقبرستان
برچسب ها : اونجا ,سخنرانی ,دکتر

پدر

:: پدر
قلمم راست بایست!واژه ها
گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید مودب باشید!
صاحب شعر عزیزی است به نام «پدر»
امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو
تک و تنها و غریبم!تو کجایی پدر..؟
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو
بس که دلتنگ تو ام از سر شب تا حالا
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو
جانِ من حرف بزن! امر بفرما پدر
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو
پدر ای یاد تو آرامش من!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا بغلم کن پدر...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو
گفته بودی:پسرم!عاشق اشعار تو ام
ای به قربان تو فرزند بیا دلتنگم
آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو
پدرم...پدر خوبم........به خدا دلتنگم!
رو به رویم بِنِشینی کافیست
همه دنیا به کنارتو که باشی پدر!
دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام
آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو
گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم
نه شعار است ،نه حرف!
آنقَدَر خاک کف توهستم كه نگو

منبع : دبیر تاریخ . شادگانپدر
برچسب ها : آنقَدَر

ﮐﻼ‌ﻣﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺯحضرت علی (ع)

:: ﮐﻼ‌ﻣﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺯحضرت علی (ع)
✖️" ﮐﻼ‌ﻣﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺯحضرت علی (ع) ﺍﻱ ﻣﺎﻟﻚ! ﺑﺪﺍﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻏﻠﺐ ﺑﯽ‎ﺍﻧﺼﺎﻑ ﻭ ﺑﻲ‎ﻣﻨﻄﻖ ﻭ ﺧﻮﺩ‎ﻣﺤﻮﺭﻧﺪ...."
✖️ "ﺍﮔﺮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﻧﮕﻴﺰﻩ‎ﻫﺎﯼ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﺘﻬﻢ میﻜﻨﻨﺪ"
✖️"ﺍﮔﺮﺷﺮﻳﻒ ﻭ ﺩﺭﺳتﻜﺎﺭﺑﺎﺷﯽ ﻓﺮﻳﺒﺖ میﺪﻫﻨﺪ"
✖️"ﻧﻴکی‎های ﺍﻣﺮﻭﺯﺕ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ میﻜﻨﻨﺪ؛ ﻭﻟﯽ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭ ﺑﺎﺵ"
و ....

منبع : دبیر تاریخ . شادگانﮐﻼ‌ﻣﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺯحضرت علی (ع)
برچسب ها : ﮐﻼ‌ﻣﯽ ﺯﯾﺒﺎ